بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها شاهد برگزاری دروس متعددی هستیم با عنوان " طب اسلامی". جلساتی که با هدف آشنایی طلاب عزیز با طب اهل بیت (ع) برگزار گردیده و با استقبال گسترده ای روبرو شده است. نگارنده به شدت معتقد است که این حرکت علمی با مشکلات و آسیب های جدی مواجه شده است که غفلت از آن موجب به بار آمدن خسارات جدی است. لذا برخی از این اشکالات در قالب نکات پیش رو تقدیم می گردد:
یکم) طبیعی است که در فرآیند استنباط و تولید هر کدام از علوم اسلامی، پیش از هر چیز باید اصول و روش استنباط در آن علم به صورت تخصصی مورد بحث قرار گیرد. در این علم نیز پیش از ورود به صلب بحث، طرح یک دسته مباحث ضروری به نظر می رسد.
مباحثی از قبیل:
الف- بحث ازنحوه تعامل با نصوص و میزان در حجیت ادله؛ حقیقت آن است که امروز در این عرصه شاهد استنادات بی ظابطه و افسارگسیخته به روایات ضعیف هستیم. به راستی آیا می توان سلامت و بعضا حیات انسانها را با استناد به روایات ضعیف به مخاطره انداخت؟ آیا حتی استناد به یکی دو روایت صحیحه برای اثبات یک گزاره طبی کافی است؟ آیا در طب نیز – مانند فقه- به دنبال منجزیت و معذریت هستیم و وثاقت راوی کار را تمام می کند؟ البته ناگفته نماند که مقصود نگارنده، کنار نهادن روایات طبی نیست بلکه می توان گفت که با به کارگیری روشهای صحیح، حتی روایات ضعیف هم می توانند سوژه ای برای تحقیق علمی گردیده و در عرصه تولید علم، مفید واقع شوند.
ب- بحث از تعریف صحیح و جایگاه تجربه در طب اسلامی؛ برخی افراد تصور می کنند که طب تنها وقتی اسلامی خواهد بود که مأخود از متون دینی باشد. لذا این گونه اشخاص تمامی دست آوردهای پزشکی را بی پایه و مهلک دانسته و حتی در بیماریهای جدی، افراد را از مراجعه به پزشک منع می کنند. گاهی مشاهده می شود که افرادی تحت عنوان طب اسلامی، حتی واکسن های ضروری اطفال و یا جراحی های لازم را مردود شمرده و بعضا موجبات آسیبهای جدی جسمی را برای مراجعان فراهم می آورند. البته مصیبت بزرگتر این است که تمام این امور به نام اسلام و روحانیت تمام می شود.
البته مباحث اصولی و ریشه ای دیگری نیز در اینجا وجود دارد که شاید مهمترین و اولی ترین آنها بحث بر سر این مطلب مهم است که آیا اساسا معصومین (ع) در صدد پایه ریزی یک طب جدید و مجزا بوده اند و یا تنها به ارائه یک دسته گزاره های طبی پرداخته و بنای بر تاسیس یک نظام طبی منسجم نداشته اند؟
دوم) یکی از ابزارهای ضروری در مسیر تولید علوم اسلامی، اجتهاد و توانایی استنباط است. البته ممکن است در تعریف و سطح اجتهاد مورد نیاز در این عرصه بحث هایی وجود داشته باشد. لکن برخی از مدرسین و مدعیان این عرصه حتی از ابتدائیات اجتهاد نیز بهره ای ندارند. اینکه شخصی –بر خلاف نظر تمامی عالمان اسلامی- ادعا می کند که علم طب اشرف علوم است چون روایت آن را مقدم بر علوم دینی آورده است؛ «الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمُ الْأَدْيَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ»[1] و یا اینکه گفته می شود که در طب اسلامی، منحصرا باید از موادی استفاده شود که در روایات نام برده شده و استعمال داروها و حتی گیاهان دارویی دیگر صحیح نیست. و یا اینکه با استناد به روایات مربوط به مکروهات لباس نمازگزار، آهن را آلوده و نانهای پخته شده بر روی آن را بیمار کننده می دانند و... همه و همه اینها نشان دهنده کج فهمی و برخورد های سطحی با نصوص و ادله است.
سوم) بدیهی است که جایگاه صحیح تولید علوم اسلامی، حوزه های علمیه است. لکن این بدان معنا نیست که پیاده نمودن این تولیدات علمی در سطح جامعه نیز بر دوش عالمان دینی باشد. به عنوان نمونه استخراج شیوه صحیح بانکداری از ادله شرعی، رسالت حوزه است. اما ورود به اشتغالات اقتصادی و تاسیس بانک، تناسبی با شئون حوزوی ندارد. متاسفانه یکی از مشکلات عظیمی که امروز اهداف و مقاصد اصیل حوزوی را به مخاطره انداخته است، تبدیل شدن جمع کثیری از طلاب به ویزیت کنندگان بی تجربه و فروشندگان داروهای گیاهی است. حقیقت آن است که اساتید و طلاب علاقمند، هنگامی می توانند به رشد و بالندگی "طب اسلامی" کمک کنند که با بکار گیری روش های صحیح و علمی، همت خویش را صرف استنباط این علم اسلامی کنند نه طبابت عملی آن هم با دانشی ناقص. البته پس از رسیدن به نقطه ای مطلوب در ساحت تولید علم طب اسلامی، می توان در رابطه با چگونگی کادر سازی و نقش حوزه و طلاب در این عرصه بحث نمود.
امید است که اینگونه نقدها موجب آسیب زدایی و بالندگی هر چه بیشتر این علم گردد. و الحمد لله رب العالمین.
[1] بحار الانوار:1/220