بسم الله الرحمن الرحیم
« اين كتابهاى درسى ما ابدى نيست كه بايد تا آخر گفت: ثلاثة ليس لها نهاية؛ رسائلٌ، مكاسبٌ، كفاية. نه، يك روز رسائل نبود، يك روز مكاسب نبود، ملايى مثل شيخ درست شد. يك روز كفايه نبود، ملايى مثل آخوند درست شد. اينچنين نيست كه ما خيال كنيم تحصيل حتماً از طريق اين كتابهاست؛ نه، نگاه كنيم، عيب اين كتابها را پيدا كنيم و يك كتاب بىعيب در اختيار بگذاريم؛ ببينيم آيا اين ترتب علمى درست است، يا درست نيست؛ اگر ديديم درست نيست، شكل درستش را پيدا كنيم» امام خامنه ای (مدّ ظلّه العالی)[1]
کتاب "دروس فی علم الاصول" که در مجامع حوزوی با نام "حلقات" شناخته می شود، یکی از کتابهای اصولی است که توسط فقیه معاصر؛ آیت الله العظمی شهید سید محمد باقر صدر(ره) و با هدف اصلاح سیستم آموزشی حوزه، نگاشته شده است. در این دوره منسجم اصولی تلاش شده است تا تمامی مباحث مورد نیاز، در قالبی درسی و منظم و در طی سه حلقه پیاپی ارائه گردد.
در واقع نکته ی اساسی که این عالم نواندیش حوزوی را به سمت تالیف در این عرصه کشانده است، نگاه دقیق و انتقادی ایشان به سیستم آموزشی موجود می باشد. از این رو به نظر می رسد که اشاره ای کوتاه به برخی از این اشکالات، ضرورت تحول در این عرصه را به خوبی آشکار می سازد. البته پیش از بیان نواقص و اشکالات موجود، تذکر این نکته ضروری است که به هیچ وجه هدف از بیان این نواقص، ایجاد خدشه در موقیعیت علمی کتابهای ارزشمندی همچون رسائل و کفایة الاصول نیست. چرا که اتقان و عمق مطالب موجود در این کتابها باعث می شود که هر ناقد با انصافی در مقابل مقام علمی و دقت بی اندازه مولفین عظیم الشان این کتب، سر تعظیم فرود آورد. و لذا وجود همین نکات قوت باعث شده است تا این کتابهای ارزشمند در طول سالیان متمادی، نظر برنامه ریزان دروس حوزه را به خود معطوف سازند. با این همه باید گفت که تنها دارا بودن این نکات مثبت برای تبدیل شدن یک کتاب به متن آموزشی کافی نبوده و رعایت امور مهم دیگری نیز در این عرصه لازم است.
و اما برخی از نواقص موجود در سیستم حاضر:
یکم) عدم وجود هماهنگی ساختاری و محتوایی میان کتابها؛ یکی از نکات بسیار مهم در سیستمهای آموزشی، رعایت ارتباط میان متون مختلف برنامه است؛ چه از حیث ساختار ونوع تبویب و چه از نظر محتوای علمی. لکن با یک نگاه اجمالی به فهرست مطالب موجود در این کتب، میزان هماهنگی میان آنها به خوبی روشن می شود. به عنوان نمونه ساختار رسائل – که بر اساس قطع، ظن و شک پایه گذاری شده است- با تبویب موجود درکفایه، اصول مظفر و الموجز همخوانی ندارد. از نظر محتوا نیز این ناهماهنگی به شدت قابل توجه است؛ زیرا هر کدام از این مولفین بزرگوار، کتاب خویش را بر پایه آخرین و مترقی ترین نظریات اصولی موجود در زمان خویش نگاشته اند و لذا با توجه به فاصله زمانی موجود میان نگارش این متون، عدم وجود هماهنگی میان سطح علمی این کتابها کاملا طبیعی می باشد. در واقع طلاب معظم در ابتدا، مباحث اصولی را بر اساس آخرین دست آوردهای این علم و در ضمن کتابهای الموجز و اصول مظفر دریافت می کنند. لکن در دوره بعد، سطح مطالب به نظریات موجود در زمان تالیف کتابهای رسائل و کفایه، عقب گرد می نماید. این در حالی است که در یک سیستم صحیح آموزشی، تمام متون- اعم از متون ابتدایی، متوسط و نهایی- ناظر به آخرین نظریات مترقی در آن علم بوده و تفاوت آنها تنها در سطح القاء مطالب می باشد. البته این اشکال، مشکل دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت و آن مواجه شدن یکباره دانش پژوه با نظریات جدید اصولی در دروس خارج است. چرا که امروز دیگر در دروس خارج، نظرات بزرگانی همچون صاحب فصول و.. مطرح نیست وعمده مباحث را طرح نظرات حضرات نائینی، آغاضیاء عراقی، مرحوم خوئی، حضرت امام (ره)، شهید صدر و... در بر می گیرد. با این وصف، چنانچه طلاب معظم در کتب مقدمات و سطح با این نظریات دقیق آشنا نشده باشند، در فهم بحوث خارج دچار مشکل خواهند شد.
دوم) تبویب غیر صحیح مباحث؛ اساسا کارکرد علم اصول آن است که موجب توانایی بر استنباط از ادله می گردد. پس لازم است که در این علم، تبویب و تنظیم مباحث بر اساس مباحث عمومی و اختصاصی ادله باشد. به عنوان مثال، جهت استفاده از"سنت" باید از چند جهت مهم بحث شود: اصل صدور، جهت صدور، اصل دلالت و حجیت دلالت. لکن در سیستم حاضر، هر کدام از این جهات در یک باب جداگانه از اصول بررسی شده و ترابط میان این ابحاث در ذهن مخاطب شکل نمی گیرد. مثلا: بحث از اصل صدور سنت را در امارات و در ضمن مباحثی همچون خبر واحد، شهرت و.. ، بحث از اصل ظهور را در مباحث الفاظ، بحث حجیت دلالت را- به جهت ظنی بودن دلالت ظواهر - در بخش امارات مطرح می کنند و اساسا درباره جهت صدور، جایگاه مشخصی در این نوع تبویب دیده نشده است. علاوه بر این، بسیاری از مطالب لازم در این نوع چینش، مورد بحث قرار نگرفته و مغفول واقع می شود. به عنوان نمونه در همین مباحث فوق، نوع تبویب باعث می شود که هنگامی که از اصل صدور بحث می شود تنها دلیل ظنی الصدور مورد توجه قرار گرفته و دلیل قطعی الصدور نهایتا به صورت طردا للباب و تا حدی اندک مورد بحث قرار گیرد که این به علت طرح این مبحث در بخش امارات و ظنون اتفاق می افتد. و یا در بحث از حجیت دلالت؛ تنها از دلالت ظنی بحث شده و مباحث مربوط به دلالت قطعی و یا همان "نص" مغفول واقع می گردد.
البته در این نوع تبویب، وضع سایر ادله – یعنی کتاب، اجماع و عقل- از سنت نیز وخیم تر است چرا که در سیستم حاضر، نسبت به "کتاب الله" تنها در در رابطه با دلالت، آن هم فقط دلالات ظنی ظواهر بحث شده است. این مباحث نیز در ضمن حجیت ظواهر و در بخش امارات گنجانده شده و بقیه مباحث مربوط به کتاب که در استنباط دخالت دارند، در علم اصول موجود طرح نگردیده است.
بحث از"اجماع" نیز به صورت محدود و در ذیل مبحث اجماع منقول به خبرواحد، مطرح گردیده و بقیه مباحث مهم پیرامون اجماع، مهمل رها شده است. علاوه بر اینکه طرح مباحث اجماع در بخش امارات، موجب توهم ظنی بودن مفاد آن می گردد.
و اما وضعیت در مباحث عقلیه از همه وخیم تر است چرا که اساسا تا پیش از مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی (ره) مباحث عقلیه، باب جداگانه نداشته اند و لذا در کتاب کفایه تنها برخی از مباحث عقلیه – مانند: مقدمه واجب، ضدّ و...- در ضمن مباحث الفاظ مطرح گردیده و از باقی مباحث مهم پیرامون دلیل عقلی خبری نیست.
سوم) عدم رعایت الزامات متن آموزشی در طرح مباحث؛ بدیهی است که اموری مانند: رعایت سیر منطقی در طرح بحث، پرهیز از اغلاق در متن، عدم افراط در مطرح نمودن مباحث استطرادی،همت گماردن بر تفهیم محتوای علم و پرهیز از اصرار بر اثبات نظرات شخصی از سوی مولف، اطمینان از اطلاع مخاطب نسبت به مبادی تصوری و تصدیقی مطلب، و... موجب نتیجه بخش بودن هر چه بیشتر متن آموزشی می شود. اما متاسفانه مشاهده می شود که میزان رعایت موارد فوق در متون حاضر، بسیار اندک و احیانا در حد صفر است.
لذا مجموعه اشکالات فوق باعث می شود که نوع طلاب گرانقدر، پس ازگذراندن هفت سال نفس گیر و صرف وقت فراوان بر روی چهار کتاب مفصل، علاوه بر از دست دادن فرصت کافی برای رسیدگی به عرصه های علمی دیگر، هنوز آمادگی لازم جهت ورود به بحث خارج اصول را نداشته باشند. البته معلوم است که تا مطالب اصولی در مرحله مقدمات و سطح به خوبی روشن نشود، حضور طولانی در دروس خارج ثمر بخش نخواهد بود. ممکن است گفته شود که طلاب عزیز می توانند در کنار خواندن این کتابها، با صرف وقت بیشتر و پرداختن به کارهای فوق برنامه، نواقص این سیستم را جبران نموده و راه را برای رسیدن به اجتهاد هموار سازند. لکن مگر جز این است که اجتهاد خود وسیله ای است برای تولید علم دینی؟ آیا طلابی که نهایتا با زحمت فروان و با تمحض بر این مقدمات متعدد، در سنین بالا به درجه اجتهاد می رسند، اکنون دیگر فرصت و توان بکارگیری قوه اجتهاد خود در تخصص های پیچیده و زمانبر فقهی را خواهند داشت؟ آیا لازم نیست که طلاب در همان سالهایی که مشغول فراهم نمودن مقدمات اجتهاد هستند، مطالعات و تحقیقات خود را دریکی از عرصه های تخصصی آغاز نمایند؟
نتیجه آن که امروز سیستم آموزشی حوزه محتاج متونی است که در عین اتقان و استحکام، با اهداف عالی حوزه و رسالتهای سنگین این نهاد مقدس، سازگار باشد . از این رو می توان گفت که کتاب حلقات شهید صدر (ره) - به واسطه دوری از اشکالات و نقائص مذکور- می تواند درزمان حاضر جایگزین خوبی برای کتابهای فعلی باشد. البته ممکن است در این کتاب گرانسنگ نیز کاستیها و نواقصی وجود داشته باشد که این موضوع، برنامه ریزی دقیق و سریع جهت تالیف کتب جدید را ضروری می سازد. لکن به اعتقاد نگارنده، این کتاب وزین می تواند تا آن زمان مناسب ترین گزینه ممکن در سیستم آموزش اصول فقه باشد.
[1] بیانات معظم له در ابتداء درس خارج 31/6/70